وقتي اسلام ظهور كرد‘ نظام قبايلي عربستان با اقتصاد مسلط برده داري و تجارت برده و كالا با مفاهيم جديدي روبرو شد.پيامبر اسلام براي مهندسي مفهوم حجاب در سطح جامعه پس از هجرت به مدينه و با نيت ساخت جامعه توحيدي و با توجه به تعريف جامعه آن زمان جزیتالعرب مقرراتي وضع مي كند. حجاب در چارچوب عقاید پیغمبر رفتن زن کاملآ به زیر پوششی مثل چادر یا عبا نبود و حتی تعدیل تفکر پیامبر نصبت به عقاید متحجر قبیله ای عربستان به زنان از اینجا مشخص میشود که توصیه پوشش مورد نظر ایشان شامل زن غیر مسلمان حتی در ممالک اسلامی نمیشد. (به گونه ای که ما در کشور آنرا قانون کردیم و زنهای غیر مسلمان هم مانند زن مسلمان برایش نوع پوشش تعئین میکنند). حجاب را پيامبر باب و تحمیل نكرد. بلكه سعي كرد از طريق حجاب به برقراري روابط احترام آميز تقابل انساني در جامعه خشن قبايلي عربستان دست پيدا كند.
به گفته آيت الله مطهري، حفظ امنيت زنان از مهم ترين دلايل توصیه پیامبر به حجاب در عربستان بود. که هر کس به فراخور دید و تفکرش در اداره خانواده، قانون حجاب داشتن زن و دختر و کنیزهایش را رد یا اجرا میکرد. اينجا با تعريف جديدي از حجاب روبرو مي شويم. حجابي كه تا قبل از اين براي ايمني مردان از شر تحريكات جنسي بود. تبديل به وسيله اي ايمني بخش زنان براي در امان بودن از شر تحريكات جنسي مردان شد. ساختار نظام قبايلي عربستان قبل از اسلام بر اساس احترام به خون و خاك پي ريزي شده بود. در عربستان قبل از اسلام نیز، امنيت جسمي و جنسي و حفاظت از حال و آبروي اشراف وظيفه آرماني مردان در قبايل بود. اما زنان و مردان برده در برابر تجاوزات و تعرضات جسمي و جنسي كاملاً بي پناه بودند. در تاريخ عربستان هرگز سراغ نخواهيد داشت "دختري از اشراف " زنده به گور شده باشد يا زني از اشراف مورد تجاوز، قرار گرفته باشد. اگر چنين مي شد خاك قبيله مرد تجاوزگر را به توبره مي كشيدند. زنده به گور كردن دختران خاص والديني بود كه جزو بردگان بودند. غلامان و كنيزان روا نمي داشتند دختركانشان سرنوشتي به سياهي و نكبت سرنوشت خودشان پيدا كنند و ترجيح مي دادند بجاي اينكه دخترشان دچار مرگ فرسايشي توأم با شكنجه و تجاوز وحشیانه صاحبان خود گردد يكباره بميرد و زندگي تلخ اسارت و كنيزي را تجربه نكند. تقريباً مشابه همان كاري كه قوم بني اسرائيل با نوزادان پسر درزمان فراعنه مي كردند آنها براي اينكه شاهد مرگ دردناك يا زندگي اسارت بار غلامانه پسرانشان نباشند آنها را به آبهاي خروشان رود نيل مي سپردند.
شرايط زيست زنان مسلمان با حجاب در كشور هاي اروپايي هم سخت شده است هر چقدر آنها براي پوشيدن حجاب اجبار ندارند و در برابري بي حجابي مقاومت مي كنند. به دلايل سياسي و حاکمیت رو به رشد فرهنگ سکس و قربانی شدن زن به طور نا خواسته توسط مرد و کمرنگ شدن قانون ازدواج زن نا خواسته مجبور است از دوران طراوت خود که نسبت به مردان به مراتب کمتر است، بیشترین استفاده را ببرد. یاداور میشوم که در غرب برای بیلبرد تبلیغاتی عمدتآ از زن و نمایش اندامش استفاده میشود و عمر جزابیت اندام زن هم محدود است. پس در آن اجتماع هم همانگونه که در اجتماع ما زور بودن حجاب در دختران سمپات ایجاد کرده، در مغرب زمین هم مهار نشدن فرهنگ سکس، درجوامع و بخوصوص زنان که آسیب پذیرترند واکنشی ناشی از دیدن امنیت زن محجبه ایجاد شده زن غربی را به فکر مرور احکام اسلام میکند که اکثرآ به دین اسلام روی می آورند. پس دولتها مجبورند از حجاب زن مسلمان در اماکن اجتماعی جلو گیری کنند و زندگی عادی زن محجبه را از مختل میکند .پس حجاب براي زن مسلمان در غرب هم نه تنها امنيت به بار نياورده كه ايمني کاری و درسی و کلآ اجتماعی آنها را به مخاطره انداخته. علي رغم مقاومت هاي جدي زنان محجبه مسلمان در كشورهاي اروپايي براي داشتن حجاب و پرداخت هزينه هايي در حد اخراج از مشاغل و محروميت از تحصيل، اين هزينه ها چنان سنگين و فراگير شده اند كه حساسيت مراجع مذاهب مختلف فكري اسلامي را بر انگيخته اند. مراجع الازهرا در مصر و مراجعي در حوزه عليمه قم مانندآيت ا... منتظري ویا آیت ا... صانعی نهايتاً بين حفظ دو ضرورت، يعني ضرورت تحصيل علم و ضرورت حفظ حجاب، مصلحت زن مسلمان را در تحصيل علوم ديده اند و به آن اولويت داده اند زیرا زن با حجاب بیسواد در جوامع امروزی فقط دستگاه تولید مثل است.
آنها به زنان مسلمان مقلد ایشانند و تصميم گيريهاشان بر اساس اجتهاد از این مراجع تقليد است، اجازه داده اند بدون پوشاندن سر در مراكز علمي ظاهر شوند و خود را از شر در گيريها و دردسرهاي اخراج و بيكاري و محروميت برهانند. در توجيه اين فتاوي مصلحت گرايانه گفته اند كه نفي اجبارانه حجاب توطئه ايست كه امپریالیسم جهاني سرمايه هاي مادي و معنوي انسانها در سراسر جهان براي اخراج مسلمانان از صحنه هاي علمي و اقتصادي و فرهنگي جهان تدارك ديده اند. بسياري از زنان مسلمان در كشورهاي اروپايي سر كلاس درس و دانشگاه يا محل كار پوشش برسر ندارد و به محض خارج شدن از آنجا روسري هايشان را سر مي كنند! اين وضع مسلماً قابل دوام نيست و نهايتاً حجاب را كنار خواهد زد . میخواهم این سوال را مطرح کنم که: اگر حجاب خاصيت ايمني بخشي خود را از دست داده باشد، بهتر نيست كه بيشترين انرژي جامعه را به جاي اينكه صرف مجبور به استفاده از حجابي اجباري كنيم، اين انرژي را صرف تغيير زاويه نگاه مردانه از نگاه جنسي به زن به نگاه برابر انساني كنيم؟
تمایل زن به حجاب فقط در جوامعی موجب امنیت برای او میشود که در آن مرد از صمیم قلب و اختیار ايمان به اسلام داشته باشد نه از روی شناسنامه و به صورت موروثی و اجبار . در این صورت خواه زن آزاد مسلمان و خواه زن كنيز مسلمان چه با حجاب چه بی حجاب در امانند .به خدا اسلام دینی نیست که در کشورمان میبینیم اسلام دینی است که پیامبرش برای امنیت کنیز هم اندیشه داشت و آنرا اینگونه اعمال میکرد که مثلآ کسانی که كنيزان را به فحشا وزنا وادار سازند،تذكر و هشدار ميدهد و كفاره هر گناهي را آزاد كردن برده و كنيز عنوان مي كند .لذا مي بينيم با چنين روشي جامعه مسلمانان خيلي سريعتر از ساير جوامع از بحرانهاي ناشي از روابط برده داري و برده پروري نجات پيدا كردند.
امروزه در كشور اسلامي ما متاسفانه نگاه غالب و مسلط مردان به زنان نگاه جنسي و شهواني است. جامعه اسلامی ايراني به گونه اي طراحي شده كه مردان در آن راحت باشند، در اسلام جدید ایرانی، زنان جايي را كه در آن از نگاه جنسي مردانه در امان باشند پيدا نمي كنند.( چه بساكه عمداً دست به تصحيح طراحي جامعه نمي زنند براي اينكه زنان احساس راحتي و آزادي در آن نكنند و تمايل قلبي شان ماندن در خانه و حاشيه و پيرامون میشود.) به همین دلیل میبینیم خشونت علیه زنان در ایران رو به رشد است،این را در خیابانها و راهرو دادسراها و بازداشتگاه ها در قالب زنان خیابانی و دختران فراری که مولود خوشونت هستند میتوان دید که متاسفانه یا برایشان طرح خانه ریحانه که برده داری نوین است میریزند یا اعدام نصف آنان را برای عبرت نصف دیگر پیشنهاد میدهند.
جوامع غير مولد کشور ما معمولاً دچار رخوت شهوت آلوده ناشي از بيكاري و لذت جويي مي شوند. در این جامعه وقتي نگاه جنسي مسلط شود، حجاب كه سهل است حصارها و برج و باروها نيز نمي توانند مانع جدي براي دفع يا كاهش آسيب ها و تعرضات جنسي شوند. زنان محجبه هم كه رعايت حجاب خواست قلبي آنان است. به اندازه زناني كه حجاب اجباري دارند از نگاههاي جنسي و شهواني مسلط بر جامعه رنج مي برند.
آيا و اگر حجاب به هر دليل سياسي، اجتماعي، ضعف فرهنگي نتواند امنيت لازم را به زنان ایرانی ببخشد تا آن اندازه كه زنایرانی جرات نداشته باشد با مرد نامحرم از ترس برداشت اشتباه مرد و نگاه و درخواست رابطه نا مشروع،حتی حرف بزند زن ایرانی بايست در انتظار روزي كه ورق برگردد، بنشيند؟
قطعاً آن دسته از مجتهدان نواندیش كه چنين فتوايي داده اند، دريافته اند كه آنچه زن ايمن مي كند و امنيت اش را تا حدود زيادي افزايش مي دهد.،توانمند شدن علمی و بالا رفتن اعتماد به نفس زنان است که در نتیجه حجم بالای زنان دارای اعتماد به نفس و تحمیل خود به مراکز تاثیر گذار و به دنبال آن تغییر قوانينی است كه زن را ابزار تمتع جنسي مرد مي داند،و تلاش براي ايجاد فرهنگي میکنند كه به جاي نگاه جنسي تحميلي به جامعه نگاه موشكافانه و نقاد، بر اساس توليد انديشه و خلاقيت بنشاند.
همین اجباری بودن حجاب کامل که در جائی دیدم که از آن به عنوان زره اسلامی یاد میکنند خود به صورت واضح تبعیض میان زن و مرد است به قانون انحصار وراثت اشاره نمیکنم، اگر نفس موي بلند داشتن و بيرون گذاشتن آن ايجاد تحريك مي كند، مردان بيشماري گاه نیمه برهنه در مثلآ کنار دریا یا تفریحگاه ها در برابر زنان در رفت وآمدند و در محيط هاي مختلف علمي، فرهنگي، اقتصادي و حتي مذهبي و عرفاني با گيسوان پرپشت و آراسته رفت و آمد مي كنند و چون نگاه زنان به جامعه و مردان نگاه جنسي نيست ، مشكلي هم پيش نمي آيد.
بنابراين پيشنهاد من به مردانی كه از سر دلسوزي براي اسلام و مسلمين بخصوص زنان مسلمان طرح لباس ملی و حجاب ملي ميدهند ، مثل همانها كه از سر دلسوزي طرح خانه هاي عفاف را داده بودند ( تا عفت مردان حفظ شود). طرح هايي براي رفع گرسنگي، فقر زنان و آشنايي آنها با حقوق قانوني و انساني شان بدهند و يا پيشنهاداتي براي رفع بيماري مزمن تنوع طلبي جنسي مردان از طريق آموزش نگاه انساني و حقوقي برابر و احترام آميز به زنان داشته باشند كه اين به صواب نزديكتر است. واین را فراموش نکنند که هوش زن ومرد تبعیض پذیر نیست و اکثرآ این زنان هستند که از کودکی تا هنگام بلوغ در تربیت پسران وکلآ فرزندان بیشترین دخالت را دارند و توانائی فعالیت در پستهای اجرائی مدیریت و قانونگذاری را گاه بهتر از مردان دارا هستند.زنانی که از بعد از انقلاب به طور نمادین تا کرسی پارلمانی پیش رفتند اولآاز فیلتر شورای نگهبون رد شدن و به همین جهت کاملآ با افکار مردان این شورا هماهنگ بودند و دومآ اگر موردی از دست این شورا در میرفت مانند خانم حقیقتجو یا خانم کدیور و خاتم کولائی.....برایشان چنان پروندهه سازی میکردند که ناخوداگاه منفعل میشدند.از میان زنان مجلس هفتم هم که که به خاطر نزدیکی فکری با شورای نگهبون از فیلتر به سلامت عبور کردند میتوان به خانم عشرت شقایق اشاره بکنم که برای خود شیرینی طرح اعدام زنان خیابانی و دختران فراری را به مجلس داد که این دیگر در نوع خودش شاهکار است.
پینوشت: زن برابر انگاری یا فمنیسم مطلبی از: پگاه
درنگی چندباره
فحشا را نه تنها بعنوان ابزار وحشیانه تسلط جنس مذکر بلکه آنرا باید به مثابه راوبط ناعادلانه اقتصادی و اجتماعی ارزیابی کرد. رشد نجومی و همه جانبه خود فروشی زنان در ایران، افکار عمومی جامعه و تاحدودی خبرگزاریها و نشریات خارجی را نیز به خود مشغول کرده است. آنچه که این ناهنجاری اجتماعی را به یکی از مشغله های فکری فعالین جنبش زنان و جنبشهای انقلابی ایران و حتی مردم عادی تبدیل کرده، گسترش فاجعه بار آن در جامعه و کشیده شدن هر روزه جوانان بسیاری به پارکها و خیابانها و اشتغال زنان و دختران و حتی پسران به تن فروشی شده است. بر طبق آمارهای دست و پا شکسته و تحریف شده حدود یک میلیون و هفتصد هزار زن در خیابانها زندگی میکنند و حدود 200 تا 300 هزار نفر از آنان برای تامین معاش خود و فرزندانشان تسلیم تن فروشی میشوند. تنها ظرف شش ماه اول سال گذشته صدها خانهء فساد کشف و حدود بیست و پنج هزار نفر در رابطه با فحشا دستگیر شده اند. عوامل متعددی در جامعه موجب پیدایش ناهنجاریهایی از جمله فحشا هستند، مهمترین آن که مسئلهای تعیین کننده است، وضعیت مشقت بار اقتصادی حاکم برجامعه است. فحشا معمولاً ناشی از کمبود امکانات زیستی و یا تحت فشار صورت میگیرد. آمارها نشان میدهند که بسیاری از زنان و دختران خود فروشی را برای گذاردن حداقلهای زندگی خود و خانوادههایشان پذیرفتهاند و بسته شدن درهای بازار کار برروی بخشهایی از جمعیت، یعنی زنان است که زنان دارای مشکلات اقتصادی و فرهنگی را جذب فحشا میکند. تن فروشی و یا دقیقتر بگوییم اجاره آن برای استفاده جنسی، آخرین راه حل ممکن برای افرادی است که دیگر امکانات متعارف و قانونی اقتصاد و حمایت گرانه از جمله کارکردن یا بهره جویی از کمکهای اجتماعی برایشان غیرقابل دسترسی است.
در این میان باندهای مافیایی و شبکه های خرید و فروش انسان با وعدههای دروغین برای اعزام دختران به کشورهای دیگر، برای دست یابی به آیندهای بهتر، آنان را به خانه های تجارتی در سایر کشورهای منطقه فرستاده و آنها را به مالکین جدید و شیخهای عرب حاشیه خلیج فارس میفروشند. افزایش جمعیت در جامعه نامتعادل و خفقان زده ای مثل ایران در سالهای گذشته به همراه ناهنجاریهای اقتصادی و پیامدهای آن یعنی بیکاری و بی ثباتی بازار کار و اشتغال، عدم مسکن مناسب برای بخش بزرگی از جامعه، عدم وجود خدمات بهداشت و درمان عمومی و خدمات اجتماعی برای خانوادههای کم درآمد و بی بضاعت و بی سرپرست و زنان سرپرست خانواده و ناهنجاریهایی در سیستم آموزش و از همه مهمتر وجود اختلاف شدید طبقاتی در جامعه و مسائل اجتماعی دیگر از جمله خشونت علیه زنان و دختران، جداییهای خانوادگی و بی آیندگی جداشدگان، سرخوردگیهای اجتماعی، فقر عاطفی و محرومیت از محبت، ازدواجهای اجباری و زودرس، ناهنجاریهای آسیبزای جامعه را به منتهای خود رسانیده و پیامدهای ناشی از آن را افزایش داده است
.دختران و زنان فراری که بیشترین تنگناهای فرهنگی و اقتصادی و روانی را تجربه کردهاند و تنها چیزی که در این موقعیت به آن می اندیشند، فرار از این شرایط است. برطبق آمارها از میان 147 زن خیابانی .6 درصد از سنین 13 تا 20 سالگی وارد این کارشدهاند. آمارهای دختران فراری تنها در شهر تهران در سال 1380 نسبت به سال 1379 از 1200 نفر به 5000 نفر رسیده که این نسبت در سال 81 به بیش از 6 هزار نفر رسیده است. سن دختران گرفتار از 16 سالگی در سال 79 به 13 سالگی در سال 82 رسیده است. و از این تعداد دختران 27/7 درصد در خیابانها منزل کردهاند و بقیه در پارکها و بخشی هم به خانه دوستان پناه آوردهاند. گاهی این دختران تحت شرایط تحمیلی قرار گرفته و بخاطر ترس از برگشت به خانه و شرایط و محیط و آموزشی مانوس، به خیابانها پناه برده و گرایش به تن فروشی پیدا میکنند. از جمله شرایط تحمیلی خشونت و سواستفاده جنسی در دوران کودکی فرد است که طبق آمار سازمان بهزیستی حدود23 درصد از روسپیان در دوران کودکی مورد سواستفاده های جنسی قرار گرفتهاند و 12 درصد این اعمال از سوی نزدیکترین افراد فامیل انجام گرفته است. با توجه به تمام معضلات جامعه و آنچه که اشاره کردم کارگزاران و مسئولان به جای رسیدگی به مشکلات واقعی جامعه هر روز دست به ایجاد طرحهای جدیدتری میزنند تا به این وسیله صدای اعتراض جامعه را در مقابل وجود چشمگیر این ناهنجاریها که در حال گسترش است ساکت نمایند. طرحهایی که تنها شکل مقوله را تغییر میدهند نه اصل آنرا ، طرح خانه های ریحانه و نگهداری اجباری دختران فراری و یا طرح خانه های عفاف که بر اساس آن، قرار است یک موسسه رسمی با ثبت مدت و دریافت اجرت ازدواج موقت، متقاضیان را به هتلها معرفی کند و این طرح در نظر داشت زنان خیابانی را جمع آوری کرده و به این مراکز جنبه ای شرعی دهد . تمام این طرحها نشان دهنده شکست فاحش سیاستگزاری اجتماعی، پند و مواعظ اخلاقی کسل کننده 28سال اخیر در جمهوری اسلامی است
.باز بوی باورم خاکستریست............صفحه های دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم................هرچه میگفتند باور داشتم
تیر ها زهر حلائل خوردند..............عشق ورزان مهر باطل خوردند
باز هم بحث عقیل و مرتضا ست........
آهن تف دیده ء مولا کجاست؟نه فقط حرفی از آهن مانده ست.... شمع بیت المال روشن مانده ست
دستها را باز در شبهای سرد.........."ها" کنید ای کودکان دوره گرد
مژدگانی ای خیابان خوابها:،............." میرسد ته مانده ء بشقابها"
در صفوف ایستاده در نماز .....................ابن ملجم ها فراوانند باز
سر به لاک خوش بردید ای دریغ...نان به نرخ روز خوردید ای دریغ
گیر خواهد کرد روزی روزیت..............در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم ولیکن بشنوند...........نکته ها را مو به مو دیوارها
پینوشت: آمارها و ارقام از آرشیو هم وطن
پینوشت: شعر از انوشیروان روحانی بر گرفته از ترانهء فقر و فحشای عصار
سیاوش
14- حجاب....
حجاب!!!!
حجاب!!؟؟![]()
میخوام ساختارشکنی کنم و مسالهء "کرم از خود درخته" رو در موردش رکه رکه رک، بنویسم...اونائی که از آزادی بیان فقط برآورده شدن نظر خودشون رو میخوان،میتونن این متن رو نخونن. این پست رو بیشتر از نظر سنجیه "دکتر فرهاد صادقی نورآبادی" برداشت کردم و البته کمی هم با برداشت بعضی از پسرهای اطرافم ممزوجش کردم...آقایونی که این نوشته ها مثل گرفتن صلیب برابر دراکولا،ناراحتشون میکنه بیخیال این پست شن در ضمن قصد من فقط به چالش کشیدن اجبار در پوشش ۳۷ملیون زن ایرانیه(داخل کشور) . با تشکر سیاوش.

در مورد رفتارها و ناهنجاریهایی که در رابطه با زنان در جامعه شکل میگیره , مخصوصآ جوامع بسته و سنتی و به شدت مذهبی مثل ایران , تقریبآ بر اثر القاء کردن فرهنگ نادرست ترادف زن و شیطان (
سریال او یک فرشته بود رو به یاد بیاریم)، عموم مردم نظرشون اینه که این ناهنجاری ها و یا رفتار های سوء و زشت که شامل تجاوزات جنسی و کلمات رکیک و اعمال ناشایست میشه , همه زیر سر خود زنهاست و مقصر هم اونها هستن که با رفتارهای زننده و تحریک آمیزشون باعث نازل شدن این بلایا به سرشون میشن و به اصطلاح هم میگن کرم از خود درخته !!! استدلالشون هم اینه که مثلآ عده ای معتقدن که وقتی زنی بد حجاب باشه یا قسمتهایی از بدنش معلوم باشه باید بهش تجاوز کرد و این زن مخصوصآ اینطور لباس پوشیده که همه دنبالش برن! یا عده ای اعتقاد دارن وقتی زنی مست میکنه باید فوری بهش تجاوز کنن و میگن مقصر خود زنه ! در صورتیکه هیچ کس اعتقاد نداره به اینکه وقتی زنی مست کرد و کیفشو دزدیدن , مقصر زن بوده !!!!!! اما من معتقدم کرم از خود کرمه ! یعنی خود مردها کرم دارن و زمینه دارن و برای موجه جلوه دادن اعمال جنسی خلاف خودشون میگن مقصر زنها هستن !!!! در واقع این عده گناه خودشونو با گناه زنها میشورن و میگن رفتار ما ناشی از رفتاریه که زنان در پیش میگیرن ! درست مثل ملاهایی که اومدن با شعار یا روسری یا توسری سر زنان ایرانی به زور حجاب کشیدن به این بهانه که دل مرد مسلمان (!) ممکنه با دیدن یک زن بی حجاب بلرزه و به پرتگاه سقوط و فساد بیافته , که اگر مسلمون بخواد با دیدن یه زن بی حجاب دین و ایمانش به فک فنا بره ,پس این چه مسلمونیه؟!!!!! اما ولی چونکه زیرا , بنا به هزار و یک دلیل از نظر علم جامعه شناسی و علم روانشناسی این نظریات نه تنها مردود شناخته شدن , که از نظر علمی هم رد شدن و زیر سوال رفتن :راستش طبق تجزیه و تحلیل از هر نوعش من هر چی فکر کردم دیدم که با پای برهنه حتا روی برگ خشک هم راه بری صداش در نمیاد و موقع راه رفتن روی هر زمینی با پای برهنه حتا بالانس هم بزنی و یورتمه وچهارنعل هم راه بری باز هم صدایی در نمیاد ! اما یک چیز دیگه ای هم فهمیدم و اونم این بود که متوجه شدم اون کسی که این حدیث رو جعل کرده احتمالن خیال کرده تو عهد پیغمبر پاشنه 5 سانتی مد بوده که زنهای عرب موقع راه رفتن تق تق کفششون صدا میکرده ! اما بعد که کمی فکر کردم متوجه شدم که تو عربستان سنگ فرش کجا بود که کفش پاشنه بلند صدا کنه ؟ توی زمین شنی و ماسه ای حتا با کفش جغجغه ای هم راه بری صدا در نمیاد چه برسه به پای برهنه. و اساسآ جاعل این حدیث اهل زادگاه قدیسان مسلمین یعنی عربستان نبود. !!!!! این اولین مورد !
بعد هم بعضی ها میگن زنها وقتی که آرایش غلیظ میکنن و یا حجابشونو درست رعایت نمیکنن باعث میشن که مردها بهشون نظر بد پیدا کنن و یا بهشون متلک بندازن و یا خدای نکرده زبونم لال , گوش شیطون کر, بهش تعرض کنن !!!!!!! اما بدبختی اینجاست که وقتی من سلول های خاکستری مغزم رو بکار انداختم و به نظرات جامعه شناسی مدرن،یعنی جامعه زمان حال،و نه 1400 سال پیش...نگاه کردم متوجه شدم که: مردها هر چقدر که زنها خودشونو بپوشونن بیشتر به اونها نظر بد و شهوت آلود از روی کنجکاوی پیدا میکنن و بیشتر تحریک میشن ! طبق تحقیقاتی که جامعه شناسهای مدرن کشور ما انجام دادن متوجه شدن 98% از مردهای ایرانی عاشق پر و پاچه زنها هستن ! اما پا داریم تا پا !!!!! استغفرالله از دست این مردها و مغزشون که به چه جاهایی میره ! الان لابد میگین که مردها عاشق پاهای لخت و بی جوراب زنها و یا دخترهایی هستن که شلوارک میپوشن و پاچه هاشونو بالا میزنن ؟ اتفاقن بر عکس نظرتون 98% از مردها عاشق دید زدن پاهای زنهایی هستن که پاشون جورابه , مخصوصن 2 رنگ مشکی و رنگ پا !!!!!! جلل الخالق ! اما قضیه به همین جا ختم نمیشه ! چون همین مورد پر و پاچه هم خیلی سلیقه ایه ! 42% از افراد مورد تحقیق دکتر فرهاد صادقی نورابادی ادعا کردن از دیدن زنهایی که کفش های جلو باز مثل دمپایی یا صندل میپوشن خیلی لذت میبرن ! 11% از این افراد ادعا کردن از دیدن زنهایی لذت میبرن که پاشنه پاشون بازه ! 23% از این افراد اداعا کردن از زنهایی که کفش های پاشنه بلند رو باز میپوشن خیلی لذت میبرن ! باقی هم از اینکه زنی بدون کفش باشه و البته با جوراب (!) خیلی خوش به حالشون میشه !!!!
اما در مورد قسمت های مختلف پا , 45% از مردها از انگشتهای پنجه پای زنها مخصوصن انگشت شست خوششون میاد ! 30% از قسمت مچ پای زنها مخصوصن پاهایی که مچ پهن و قوزک بر آمده دارن خوششون میاد و همینطور از پهن بودن تاندوم پشت قوزک پا و هر چقدر نازک تر باشه همونقدر هم بد تره . باقی هم از ساق پای زنها لذت میبرن و ادعا میکنن پاهایی که فرم زنانه ندارن و دخترانه هستن و عضلانی نشدن اصلن لذت بخش نیستن . اما جالبتر اینکه 90% از مردها از دیدن پای لخت زنها تا قسمت بالای زانو و ران ها اصلن لذت نمیبرن یعنی زنهایی که مینی ژوپ میپوشن و اونو اصلآ جذاب نمیدونن !!!!!!! اما 10% بقیه هم از قسمت بالای زانوی زنها خیلی لذت میبرن و ادعا میکنن هر چقدر ران زنها چاق تر باشه همونقدر جذاب تره !
در مرحله بعدی 80% از مردها ادعا کردن از اینکه زنی رو ملبس به لباس مشکی یکدست ببینن خیلی حالی به حالی میشن مخصوصن شلوار پارچه ای مشکی به همراه کفش و جوراب مشکی ! باقی گفتن از اینکه زنها شلوارهایی میپوشن که دم پاشون رو شکاف دادن و روی قوزک پا مشخص میشه خیلی حالی به حالی میشن !!!!
حالا اینو داشته باشین :
دکتر فرهاد صادقی نورآبادی در مرحله بعدی تحقیقات متوجه شدن 74% از مردهای ایرانی عاشق و کشته مرده زنهای چادری هستن و ادعا میکنن وقتی زن چادری ای رو میبینن بیشتر تحریک میشن تا زنی با مانتو و روسری ! وقتی علت رو پرسیدن تقریبن همه اونها بر این عقیده بودن که چون زنهای چادری هیچ جایی از بدنشون معلوم نیست برای همین ما شروع میکنیم به ارزیابی بدنشون و از فرق سر تا پاشون رو هی دید میزنیم تا بلکه یه روزنه ای پیدا کنیم و ازشون کسب فیض کنیم و چون روزنه و منفذی پیدا نمیشه , ناخود آگاه چشممون روی شکل و فرم بدن زنهای چادری زوم میشه که خود چادر فرم بدن زن رو خیلی قشنگ نمایان کرده ! از برجستگی سینه ها بگیر تا بر آمدی باسن و زمانی هم که باد میوزه سریع میرن تو نخ پر و پاچه ... باقی هم اعلام کردن هر زمان زن چادری ای رو میبینن همیشه دلشون خواسته بدونن اون زن زیر چادر چی تنشه و همیشه خیال میکنن که زنهای چادری لخت و عور مثل پریای داریوش هستن و برای همین خیلی به این زنها بیشتر توجه میکنن واسه همین تو فیلم فارسی های دورهء قبل از انقلاب، لباس فرم زنهای لوند چادر نیم بند شده بود. یعنی به قول شهریار قنبری در آهنگ گوگوش:زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی !!!!!!
دسته بعدی مردهایی هستن که عاشق مانتوی زنها هستن ! طبق بررسیها رنگ مشکی بیشترین طرفدار رو داره ! مانتوهای کوتاه کمترین طرفدار رو داره . مانتوهای بلند و رسمی سرمه ای و مشکی باز هم بیشتری طرفدار رو داره . مانتوهای سفید هم در رده سوم قرار داره و طرفدار زیادی داره و جالب اینه که مانتوهای رنگی هیچ طرفداری نداره و بیشتر "مردها" و نه جوجه پسرهای 15 ساله، ادعا کردن که دیدن مانتوهای رنگی جلب توجه نمیکنه و رغبت زیادی ندارن به زن و دختری که مانتوی رنگی یا کوتاه پوشیده نگاه کنن !!!!! در همین گروه مردها ادعا کردن هر چقدر بر جستگی اندام زنها از زیر مانتو بیشتر مشخص باشه , همونقدر جذاب تره !
دسته بعدی مردهائی هستن که موجودات ماده رو به دو قسمت تقسیم کردن .وباز طبق بررسیها مشخص شد حدود 65% مردها از زنهای میانسال یا زنان شوهر دار خیلی خوششون میاد و ادعا میکنن این زنها خیلی سکسی تر از دخترها هستن ! جالب اینه که پسرها وقتی بالغ میشن عاشق زنهای شوهردار میشن مخصوصآ دوستان مادرشون و خیلی هاشون با این زنها یا با بیاد آوری بدن اونها خود ارضایی میکنن !!!!! باقی مردها ادعا میکنن که دخترها خیلی جذاب تر هستن و البته وقتیکه سوال بعدی رو ازشون میپرسن , دسته دوم ادعا کردن که به این دلیل از دخترها خوششون میاد که تر و تازه هستن وگرنه زنهای شوهر دار از اونها بهترن و برای سکس از دخترها باتجربه ترن!!!!!!!
دسته بعدی کسانی بودن که ادعا کردن زنانی که روسری یا مقنعه هاشون رو خیلی سفت و سخت بستن بیشتر باعث تحریک و توجه اونها میشن ! بر عکس زنان و دخترانی که موهاشون بیرون و معلومه با اینکه براشون جالبه و دوست دارن نگاهشون کنن اما مثل زنها و دخترهائی که هیچ موئی از اونا پیدا نیست کنجکاوشون نمیکنه و این حس کنجکاویه و میخوان ببینین که این دختر یا زن بدون روسری چه شکلی میتونه باشه !!!!!!!
دسته بعدی از مردها از دست ها و انگشتان دست زنها لذت میبرن . این عده ادعا کردن از دست زنهایی که ناخن های لاک زده دارن خوششون نمیاد بر عکس دستهایی که ناخن های بلند و بدون لاک دارن برایشون خیلی جذاب تره . 29% اعلام کردن که از دستهایی که با دستکش نایلونی نازک پوشیده شده تحریک میشن !!!!!! باقی هم ادعا کردن انگشتان بلند و کشیده و خوش فرم و شکل زیبای ناخن های زنها باعث تحریک اونها میشه !
در مورد باسن و سینه ها: در این مورد اصلآ چیزی نمینویسم ،چون وبلاگ من رو خانمها هم میخونن و اینکه نمیخوام نوشته هام از شفاف نویسی و سانسور نکردن، به مرز پرنو نویسی برسه،از آوردن توضیح در مورد این دو عضو بدن معذورم.
تمام گروهها ادعا کردن که تا وقتی که اولین بار زن نیمه عریان یا لختی رو دیدن هرگز تصور نمیکردن که این زن اینقدر براشون عادی و معمولی باشه ! در بین این افراد 48% اونها افرادی بودن که سفری به حارج از کشور داشتن و تمامشون بدون استثنا عنوان کردن که در خارج از ایران اصلن و ابدآ با دیدن زنها به شکلی که در ایران تحریک میشدن , تحریک نمیشدن و حتی 30% از اونها علام کردن که حس میکردن چیزی کم دارن و از مردی افتادن و هر چقدر به پاها و لباسهای زنها نگاه میکردن کوچکترین لذتی نمیبردن و عصبی میشدن ! افرادی که تجربه رفتن به استخرهای مختلط رو داشتن همگی اعلام کردن که کوچکترین تحریکی از اینکه در کنار زنها و دخترهای نیمه عریان شنا کنن بهشون دست نمیداده !!!!!!!
اما در مورد آرایش نظرات متفاوت بود و مردها از اینکه زنی ماتیک پر رنگ بزنه خیلی تحریک میشدن مخصوصن رنگ قرمز ! در مورد چشمها هم مردها از چشمهای کشیده زنها که با مداد بیشتر بهش رنگ و لعاب داده شده بود بیشتر خوششون می اومد . در مورد سایه چشم بر عکس تقریبن بیشتر مردها ازش نفرت داشتن و ادها میکردن زنها با سایه چشم شکل جادوگرها میشن ! 89% از مردها ادعا میکردن که زن و دختری که زیبایی طبیعی داشته باشه و ارایش ملایمی کرده باشه خیلی جذاب تره براشون تا اینکه دختر و زنی آرایش غلیظ کرده باشه ! و جالبتر اینکه تمامشون اعتقاد داشتن که آرایش زیاد زنها رو زشت میکنه و اونها رو یاد زنهای فاحشه می اندازه و فقط به نیت سکس با این زنها آشنا میشن نه برای دوستی و عشق و عاشقی !!!!!
........
نتیجه گیری اخلاقی ای که میشه از این تحقیق گرفت اینه که مردها کلآ وقتی چیزی جلوی کنجکاوی اونها رو نگیره و مانع نشه , تحریک نمیشن و یا بعبارتی مردها وقتی که در دید زدن زنها آزاد باشن , تحریک نمیشن که هیچ , بزودی هم براشون همه این مسائل عادی میشه ! اینجاست که باید به مسئولان حکومت اسلامی ایران گفت که : چرا حجاب زورکی ؟ چرا جدایی ؟ چرا پوشیدگی اجباری ؟ آیا به نظر شما با تمام این آمار و ارقام و اطلاعاتی که اعلام شد, آیا مسولینی که بعد از انقلاب حجاب رو اجباری موکد کردن و به حرف جامعه شناسان و روشنفکران پشیزی گوش ندادن، مسئول رواج فساد و گسترش فساد در جامعه نیستن ؟؟؟؟؟ آیا در دوران قبل از انقلاب قالب مردها اینقدر بی پروا و چشم چرون و هوسباز بودن ؟ یا بعد از انقلاب نبود که رشد فساد و فقر و فحشا در ایران نجومی شد ؟؟؟ بعد از انقلاب نبود که مردهای ایرانی تمایلات فتیشیسم پیدا کردن ؟ بعد از انقلاب نبود که آمار فحشا مدام بالا رفت ؟ بعد از انقلاب نبود که زن تبدیل شد به سیبل و هدف مدام هوس مردان؟همهء اینا رو که گفتم بدون محافظه کاری بگین،حاصل سایه انداختن دولت ایدئولوژیک بر فرهنگ نیست،که حجاب اجباری خانمها هم شاملش میشه؟ حالا با این دلایل نتیجه گیری رو میذارم به عهده خودتون....
حالا بازم میگین کرم از درخته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سیاوشهمه مون شعر "چشمه و سنگ" رو تو چهارم دبستان خوندیم....درسته که به معروفیت "تصمیم کبری" نیست، ولی اکثر ما چند بیتی از اون یادمونه. من یه کوچولوش رو دست و پا شکسته مینویسم که ملموستر باشه. البته چون شعرو منظم یادم نمیاد، به صورت خودمونی مینویسم:(از این قرار بود که: "جدا شد یکی چشمه از کوهسار....به ره گشت ناگه به سنگی دچار"،چشمهء جوان از سنگ میخواد که کمی راه بده تا رد شه ولی سنگ یه سیلی بهش میزنه و به قول شاعر:"زدش سیلی و گفت دور ای پسر"،آخه جوجه..."نجنبیدم ز سیل زور آزمای" حلا تو دیگه چی میگی؟ چشمه جوان هم"به کندن بسی کند و ابرام کرد....کزان سنگ خارا رهی باز کرد). این رو یاداوری کردم تا به این نقطه برسم که مث اون سنگ خارا،همیشه مانع هائی بزرگی بر سر راه چشمه ها(منظورم جوونائیه که افکار سیاسیشون تازه شکل گرفته و با تولید فکرهاشون به موقعیت قدرت نشینا یا همون سنگهای خارا و سدها تنه میزنن) وجود داره که از برخورد با سیل های خونه مان برانداز،نه تنها جم نخوردن،بلکه سیلابها رو هم به تمکین وا داشتن.ولی اگر جوونای صاحب اندیشه،مث اون چشمه صبر و بردباری پیشه کنن و به کندن باز کردن راه،کمر همت ببندن و بردباری پیشه کنن،از آن سنگهای خاراها هم رهی بر میگشایند.
همیشه قدرتهای تمامیت خواه، در برابر افکار نو، مقاومت میکنن و با تشر و ارعاب و زور و تولید بحران، سعی به هدایت نواندیشان در مسیر دلخواه خودشون میکنن.این روال طبیعی دیکتاتوری و شبه دیکتاتوریه که اگه اینطور نبود دیگه دیکتاتوری هم نبود. "قدرت مسند نشین حامی خفقان" هیچ وقت در مسیر افکار سازنده ای که بهبود وضعیت اجتماعی رو به قیمت تضعیف قدرت نشین رقم میزنه،با دگراندیش منصف قدم بر نمیداره.شاید خیلی آرمانگرایانه و در این وانفسا نهایت خوشبینی باشه ولی من عقیده دارم"نواندیش مشروع" باید سعی در قدرتمند شدن و مشروعیت اجتتماعی بخشیدن به خودش تاجائی بکنه که پتانسیل انحصارطلب رو ناگزیر به قدم برداشتن هماهنگ با خودش بکنه. تا جائی که باهم،مث "آدم بدهء" مجبور به همراهی با "آدم خوبهء مشروع" (که مشروعیت و قدرتشو از حمایت آگاهانهء مردم میگیره و از این بابت رویئن تنه)، برای بهبود وضعیت همین اقشار مردم، اصلاح طلبانه دریک مسیر سالم قدم بردارن و بر نقاط تاریک قوانین دیکتاتور پرور،نور اصلاحات بتابونن و در این همراهی "آدم بده" هم متاثر از "آدم خوبه" ذات بدش تغیئر بکنه و هردو برای مردم از جون و دل مایه بزارن
.برای مثال جای دوری نمیرم، بیائین به تجربه مقاومت پارلمان ترکیه،در جریان اجازه ندادن به استفادهء امریکا از خاک و مرزشون برای حمله به عراق نگاه کنیم،که آمریکا با همهء دبدبه و کبکبهء نظامیش و نفوذی که بر ژنرالهای ارتش ترک داشت،در برابر جواب منفی پارلمان برخواسته از اراده مردم ترکیه (ونه مجلسی که یک شورای نگهبون انتخابش کرده باشه)،هیچ کاری نتونست بکنه و مجبور شد ۶۰درصد نقشهء نظامیش رو تغئیر بده. و باز نخست وزیر(اردوغان) همون همسایه مسلمون ترکمون چون به وسیلهء مهر تنفیذ هیچ رهبر مذهبی تائید نشده و فقط ملت پای حکمش مهر تنفیذ زده اند،در کاخهای واکینگهام و کاخ سفید،در برابر خبرنگارا و کنار بلر و بوش و شارون،در جریان ترور "شیخ احمد یاسین"،ضمن محکوم کردن شدید این ترور ، کار اسرائیل رو مصداق بارز تروریسم دولتی اعلام میکنه و سفیر خودشو از تلاویو فرا میخونه و شارون و بلر و بوش که در کنارش ایستادن،فقط خطوط چهرشون در هم میره و هیچ چیز نمیتونن بگن،چون این نخست وزیر به معنی واقعی کلمه،با رای ملت سر کار اومده نه تبلیغات کاذب و انتخاباتی سوری و به قول "کروبی" مخدوش و تنفیذ رهبری ایدئولوژیک. پس این رئیس دولت واقعآ یه ملت پشتیبانشن. ضمن اینکه میبینیم با اینکه آزادی اجتماعی، سکس و غرب زده شدن در ترکیه به حد اشباع رسیده، ولی همین رجب اردوغان مراسم عروسی دخترش رو کاملآ در چارچوب موازین اسلامی و با پوشش کامل "حجاب عروس" برگذار میکنه. ولی نمیاد چون خودش عقاید مذهبی داره ملت رو هم به وسیلهء زور و انصار حزب الله و بسیج و پلیس،دنباله رو افکار خصوصی خودش بکنه و گردنش رو مث زرافه تو چهردیواری خصوصی مردم نمیکنه و سلطون هاشو به جون ملت نمیندازه. به همین خاطره که پارلمان اروپا با همهء مخالفتها،از ترکیه بهانه ای پیدا نمیکنه تا از غضویتش تو اتحادیه اروپا ممانعت کنه.
با این اعماله که آمریکا و اسرائیل و کوفی عنان و البرادعی و....... در برابر قدرتی که ملت به دولت منتخبشون میدن،کاملآ خنثی میشن و دمکراسی چنان قدرتی به دولت واقعی مردمی میده که واقعآ و نه شعارگونه "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند".در این فضاست که دیگه نه احتیاجی به اژدر هود هست نه شهاب های 1 و 2 و 3 و 4،و نه بمب اتمی و میکروبی و شیمیائی.دیگه هم لازم نیست در اجتماعات گوناگون تحت تاثیر یه نفر که میگه:"تکبیر"!!!خلق الله به واسطهء پاشیدن 27سال بذر تنفر، واسهء اکثر کشورهای دمکراتیک و نیمه دمکراتیک و حتی مثلآ دیکتاتوری،مرگ طلب کنن، تا ملتهای این کشورها با خود بگن: ملت ایران ملتیه که به زبون واسمون مرگ میخواد،پس اگه بمب اتمب بسازن، واقعآ به شعارشون عمل میکنن.
هرچند میدونم:نرود میخ آهنی در سنگ.....به امید رسیدن ایران و ایرانی به جایگاهی که لایقشه
...شاعر میگه:بخون وقتی که خوندن معصیت داره
."آزادي"
دستان باغ هر شب
در استغاثه باران
تا بام مرده ريگ وطن
مي رفت
و عشق
آواره ، در حوالي فردا
چشم انتظار دستاني
بود
تا ابرهاي سترون را
باور كند
اما ...
سكوت سرد شبانه آفتاب را
در عمق شب
بردار مي كرد
تا تو باور كني
اينجا سكوت بارزترين نشانه آزادي است.
سیاوش: آقای بازپرس این نوشتتهء من که مصداق نشر اکاذیب نیست؟...
پینوشت: شعر از دوست خوبم:سارا
پینوشت "سیامک": دلارام
و چکاوک
، شما خواهرهای گل
گل
گل
من و سیاوش هستید.
ابراهیم جانُ ممنوم از شجاعت و جسارتت...به داشتن دوستانی مثل تو افتخار میکنم....
دارم یه تحلیل کامل در بارهء نامهء احمدی نپاد به بوش تنظیم میکنم که به زودی و بعد از خوابیدن تب احساسی حاکم بر فضای خبری،تو وبلاگم میارمش.منتظر این تحلیل جنجالی از نوع تحلیلهای" سیاوش"باشین.mercy
سیاوش
روی طبقهء دوم تخت بازداشتگاه دراز کشیده بودم و مسیر ترکهای دیوار رو باچشمام دنبال میکردم.ششمین بعد از ظهر بازداشت رو سپری میکردم. تازه از خواب ظهر بیدار شده بودم و هنوز از خواب بدی که دیده بودم،خیس عرق بودم.
داشتم واسه خودم لحظه لحظهء خوابمو تعبیر میکردم که در بازداشتگاه باز شد و سربازی با یه نایلو که توش موز و توت فرنگی و بسکوئیت و ساندیس بود،اومد تو و گفت سیا جون اینا رو خانم "سارا.ر" که گفتن همکارتونن دادن که بدم به شما در ضمن مادر و پدرو برادر(سیامک) و یکی از دوستات که میگه وکیلته اومدن و تو دفتر حاج اقا بصیری هستن.اینا رو بخور که وقتی رفتن بیام ببرمت پیش حاج آقا... گفتم:داداش دمت گرم ولی بیا الان بریم چون من با داداش و وکیلم کار مهمی دارم...سرباز هم گفت: بصیری ترتیبی داده که ده دقیقه دیگه با وکیلت ملاقات کنی،منم سعی میکنم ترتیبی بدم تا داداشت واسه چند دقیقه بیاد پیشتون.]من بیشتر با سیامک کار داشتم که تو وبلاگم یه پست بذاره و از دوستام بخواد با کامنتاشون به من کمک کنن چون بصیری تاکید داشت مطالب من به شدت دوپهلوست و میخواست برداشت دوستان و مخاطبام رو تو قسمت نظرات وبلاگم بخونه و بفهمه بچه ها کدوم پهلو از مطالبم رو باهاش ارتباط برقرار میکنن ویقین دارم هنوزم این کارو میکنه[ .این دوپهلو بودن مطالبم نوستالوژی باریکیه که من به عمد در مطالبم ایجاد میکنم.]
بعد از ملاقات با "سبک تکین"(دوست و همکلاس دبیرستان و وکیلم) و "سیامک"،سربازه منو پیش بصیری برد. من پیش خودم فکر میکردم حاج آقا مث گربهء فاتحی که موشی رو به دام انداخته قصد داره فعلآ باهام سرگرم شه،تا وقت باقی مونده تا شام رو به این صورت پر کنه
.ب(بصیری): به...آقا سیا...خبرنگار...روشن فکر..."اصلاح طلب(با لحنی جددی تر). بفرما بشین کنار من رو به روی این مونیتور تا ببینیم امروز دنیا دست کیه؟(با حالتی مخلوط با شوخی و کنایه
(.س(سیاوش): سلام (و نشستم)
ب:سیاوش جان من این مطلب : "از حجاب زورکی تا انرژی هسته ای" نه داداش،"فعلآ حق مسلم ما آزادیست" رو خوب درک نمیکنم، گمون کنم تو هم از اون هائی هستی که میگن انرژی هسته ای حق ماست اما به شرطه ها و شروطه ها...درست میگم؟ولی این به حجاب چه دخلی داره؟...گ... رو به شق... ربط میدی؟
س:حاج آقا حرفامون ضبط میشه؟منظورم اینه که این یه بازجوئیه؟
...ب: نه به جون بچم. اگه باور نداری بریم تو پارک محوطه و با هم کمی صحبت کنیم.البته خودت خوب میدونی که میتونم بگم یکی از همکارام به صورت رسمی ازت بازجوئی بکنه...اگه دیدی قسم خوردم صرفآ به این خاطره تا با احساس امنیت بیشتری اندیشتو واسم باز کنی
.س:درسته،ولی در اون صورت همه چی مشمول قانون میشه و در حضور وکیلم به همکارتون جواب میدم.ضمن اینکه برداشت من اینه که شخصیت و شرافت کاری شما اجازه نمیده تا از نقطهء معکوس ذاتتون به پزسنل زیر دستتون دستور بدین هنجار قانونی رو بشکنه.]به نظر خودم هندونه گذاشتم زیر بغلش[....و اما من هیچ مشکلی با قانون اساسی و نظام و چارچوب مورد تاکید آیت ا... خمینی ندارم،ضمن اینکه باور دارم که رئیس جمهور قصد نداره آزادیهای حداقلیه جوونا رو که دستاورد دولت اصلاحاته رو پلم کنه.اینو از تبئین برنامه های فرهنگیش که از زبان مشاور فرهنگیشون آقای "کلهر" بیان شد میشه فهمید.مشکل جوونا اینه که جماعت خاصی که تحت القاب متحجر و انجمن حجتیه ها مطرود آیت ا.. خمینی بودن،حالا دور احمدی نژاد حلقه زدن و با تند رویهاشون،کارکتر رئییسجمهور رو هم متحجر و خرافه گرا در افکار عمومی نشون میدن...در این رابطه میشود به دستور احمدی نژاد به ریئس سازمان ورزش در رابطه با حضور بانوان در ورزشگاهها اشاره کرد که با برخورد تند این جماعت متحجر روبه رو شد
...ب:میشه چند تا از این جماعت رو اسم ببری؟
س:[تازه متوجه شدم که کجا هستم و دارم با کی بحث میکنم.اشکال بزرگ من اینه که وقتی دارم بحث میکنم،اصلا فراموش میکنم شخص روبه روم کیه...سعی کردم کمی ماله به حرفام بکشم...چاره نبود...در بد موقعیتی بودم.] لازم نیست اسم ببرم...از این افراد دور خاتمی هم بود ولی با نوع دیگری از تفکر.من میگم باید سایهء دولت و حکومت از روی فرهنگ برداشته بشه.اگر باور دارین و مدام از هر تریبونی فریاد میزنین ملت ما ملت همیشه در صحنه ست و در این ربع قرن،هرگاه نظام در تنگنا قرار داشت،مردم با درایت به صحنه آمده و حکومت را از تنگنا عبورداده،پس دیگر چرا به این ملت مثلآ فهیم و با درایت اجازه داده نمی شود مثلآ نوع پوششون رو خودشون انتخاب کنن و اندیششون رو در ویترینی قرار بدن که همه در موردش بحث کنن و در این راستا یا اونو رد کنن یا سبک سنگینش کنن؟نمیشه گفت این ملت میدونه چگونه از دستاورد هسته ای،با درایت وارد عمل شه ولی نمیدونه چه لباسی بپوشه و یه عده باید براشون لباس طراحی کنن و قوهء مجریه هم پوشیدنشو اجباری کنه...اینو میشه در مورد عقب نگه داشته شدن جوونامون در هماهنگی با اشعار نخنما شدهء تحاجم فرهنگی و دور کردن اونا از دستیابی به اطلاعات به وسیلهء ممنوع کردن ماهواره و محدود کردن استفاده از اینترنت به وسیلهء فیلترینگ هم مشاهده کرد....
[حرفمو قطع کرد]ب:یعنی انتظار داری قول زنجیر پاره کردهء ماهواره و سایتهای مخرب رو ول کنیم تو جوونا تا از طرفی فرهنگمون رو نابود کنه و از اونطرف باورهای دینی مون رو نابود کنه؟
س:عصر عصر سرعت تبادل اطلاعاته...دیگه نمیشه کشوری رو به سبک شوروی استالینی از دست رسی به جهان خارج دور نگه داشت...نباید هرگاه جوونی رو با آرایشی غربی دیدی فورآ به فکرت خطور کنه که صورت مساله رو پاک کنی و با مهر ممنوعیت زدن بر دستگاههای گیرنده اطلاعات از خارج از کشور مثل دیش و رسیور و اینترنت،گمون کنیم که ریشهء فرار از فرهنگ خودی به سوی فرهنگ فراخودی رو خشکوندیم.....میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟
ب:همینطور که با ماژیکش کاغذ باطلهء رو به روش رو خطخطی میکرد گفت: بپرس پسرم[پسرم؟...داشتم شاخ در میآووردم]...
س:در این مدت من حرف میزدم و شما بیشتر گوش می کردی و اصلآ در برابر حرفهام جبهه نگرفتین...آیا حرفهای من نامربوط بود؟آیا از حرفام بوی براندازی میومد؟
ب:نه
...س:الآن من 6روزه که در بازداشتم...میتونم بپرسم کجای مطالب من مورد داشت که موستوجب این مکافاتم؟
ب:بهت قول میدم فردا که امور اداری فعال شد،بدون هیچ مشکلی میری خونه...وبلاگت فیلتر نمیشه و خودم سعی میکنم همهء مطالبت رو بخونم وتوصیه میکنم دوستان هم بخونن...ولی قدر این دوستانت رو بدون...اگه با دلارام و نطفهء مجحول ارتباط رودر رو داری با حرکاتت مراتب قدر دانی رو بهشون ابراز کن.دوستان خوب مهربون و پیگیری داری و از همه مهم تر فهیم...چون به هیچ عنوان از مطالب دوپهلوت برداشت اشتباه نمی کنن
....
این گوشه ای از صحبتامون بود،اونم روز پنجم، اگه تونستم باقیشو هم مینویسم.
شب رو اونجا تا صبح بیدار بودم و به لطف دلارام و چکاوک و آیدا و پگاه و اسپرم و ........باقی دوستان انسان صورت و فرشته سیرت خود فکر میکردم...از هممممممممممممممممممممممممممممممممممتون متشکرم
.خدایا ممنونم که این دوستان رو به من دادی تا جانشین(بصیری) دستگاه عریض و طویل معاونت فرهنگی ضد اطلاعات رو به تحسین وا میداره
. سیاوشچه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد****و چه خوشتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد
وقتی زرورق را از روی کادوی ناخواسته کنار میزنی،هیجان ناشی از حدس مدام در مورد محتوای کادو، جای خود را به حس خوشحالی/ناراحتی/بی تفاوتی یا تظاهر به هر کدام از احساساتی که شمردم میدهد.
آنقدر خسته ام که نگو.....به حد مرگ خوابم میاد....ولی ارزش سنجش عدالت علوی رو داشت.عدالت علوی!!!
اول از همه باید از دوستانی که تک تک، با کامنتها و ای میلها مرا همراهی می کردن تشکر کنم،حتی آنهائی که نظر به داستان بودن این ۷روز بازداشت من داشتن...."علا الدین خوبم،اگر اسمت رو لینک نکردم به این علت بود که از شما آدرس نداشتم،ولی ممنون از حمایت هرچند تلخت همیشه نگاه صرف به نیمهء خالی یا پر لیوانها علاج بدبینی نیست،باید برای دوری از بدبینی،علاوه بر مد نظر قرار دادن نیمهء پر،ار اندیشهء پر کردن نیمه های خالی لیوانها دوری نکنیم.ابی عزیز منظورت را درک نکردم.اسپرمی مجهولعزیز،تو همیشه مرا خجالت زدهء نظراتت میکنی،راستش به دوستی با تو افتخار میکنم.پگاه مهربانم،کاش درک می کردی چقدر با کامنتت من را شارژ روحی میکردی،از تو تشکر مخصوص دارم و نیز از آیدا، خواهر تو و دوست فرهیختهء من...هر جا که هستید و مشغول هر کاری،همواره موفق باشین.فرشاد جان،گرچه نمی توانم کتمان کنم که از دادن لقب نا آگاه و ناشی به من، کمی دمق شدم ولی همین قدر که از این داداش کوچیکت به سبک خودت حمایت کردی خرسند شدم و امیدوارم با هم در تماس باشیم.و اما دلی(دلارام)خوبم...بازپرس[بصیری]،که دست بر قضا انسان بود و انسانیت را می شناخت،تحت تاثیر نظرات احساسی تو،در این 7روز، روزی 7بار از من میپرسید:این دلارام چه نسبتی با تو داره که اینقدر با حرارت مینویسه؟ و من تنها میتوانستم بگویم که دوست خوب و مهربان من است."دلی" جان تنها در ذهنم کلمهء تشکر نقش بسته و نسبت به قلب پاکت واژه برای تقدیر، کم آورده ام.مترسک فیلسوفگرچه در اولین کامنتت منو به منفعل کردن اذهان دوستان و هدایتشان به سوی جلب توجه متهم کردی و بلافاصله سعی در تعدیل آن کردی...ولی من هم دوستت دارم و خوشحالم که بی دقدقه و تعارف برداشتت رو مکتوب کردی...ازت ممنونم بابت دلگرمی های بعدیت.محمد مهدی دوست خوبم،آخر آخر آخر بامعرفتهای روزگاری،بابت شانه زدنت به شانه ام.و پوتین جان یا دوستانی که باید با سند و مدرک گرفتاری من را قبول میکردین...من فقط همین شعر رو میگم:آدمی که میشه شماره........روی یه عکس بی قواره........آخه دیگه کجا میتونه........سری بین سرا دراره؟و اینکه هیچکس آبروی خودش رو در محیط سایبر،با وجود دوستان و همکلاسها و آشنایان که مدام باهاش در تماسن،حراج نمی کنه...دوستان دیر باور،در هر صورت از لطفتون ممنوم.اصلاح طلب عزیز، من نیز با نظر دقیقت موافقم...باید از یک جائی شروع کرد. ا.امیرقلی،دوست سرخ من،حضرات هم قبول داشتن که ما برنداز نیستیم و اساسآ به جوونای در بند تلقین میکنن که شما اگر نیتتان هم براندازی باشد قدرت این کار را ندارین...کما اینکه ما برانداز نیستیم ولی این شعر را به یاد بیاور که:من اگر ما نشوم...تو اگر ما نشوی//یا: با هم پشت ما کوهه....الاخ....کیوان،نمیدونی چقدر خرسندم که دوستی مثل تو را در جمع دوستانم دارم،کاش از این به بعد بیشتر با هم در تماس باشیم.فرهاد،من کجا گنجی کجا؟ عرصهء سیمرغ جولان گه مگسهائی چون من نیست...خودمونیم حسابی چوبکاریمون کردی. حمید جون،دوستی در قاموس بعضیها فقط در دایرهء همفکران شکل میگیرد و تا وقتی روح دائی جان ناپلئون در کالبد قدرت به دستان است،مشورت با دگر اندیشان مانند دوستی با فیلبانان است،به قول خودم:[یا نکن با فیلبانان مشورت......یا بنا کن خانه ای،فیل توش برت].اما آرمین و احسان تقدسیو آرزو عزیز، ضمن تشکر فراوون از لطفتون لازم میدونم بگم جای تاسفه که در مملکت ما زندانی شدن و مشتقاتش افتخار به حساب میاد،من به شخصه امیدوارم هیچ کسی به جرم اندیشه زندانی نشه و اینکه من زندانی نبودم،و دربازداشت موقت بسر میبردم،همون لحظاتی که شما در جوار خانواده و دوستان یا پای سیستم رایانه تون با عینک بدبینی....بگذریم.اینو همیشه به یاد داشته باشیم:خود بشکن،آینه شکستن خطاست.کورش جان،دوست ستایش گر ایران باستان، در زیر این پست تشکرم یه کمی در مورد جریانم با معاونت فرهنگی توضیح میدم.
دکتر معین،مردی که ار اردوگاه اصلاحطلبان پیشرو، من حقیر رو مورد حمایت قرار داد،هرچند باعث شد ۲ساعت بی وقفه در مورد آشنائی من با شما مورد سوال و جواب قرار بگیرم...چنان مرا شرمنده کردید که تاب تقدیر را از من صلب نمودید،راستش از اینکه در انتخابات به هاشمی رای دادم، با این کار شما یعنی حمایت از وبلاگ نویسهای جوون احساس ندامت میکنم. چکاوک...خواهر کوچولوی گلم،بازم با کامنت های منحصر به فردت خستگی رو از من به در کردی،همهء این ۷روز این ترجیح بند کامنت هات در بستر ذهن نازیبام میغلطید:"مرگ پایان کبوتر نیست."
خلاصه ماجرا
از طرف معاون فرهنگی بسیج ناحیه ۷ و ۸ هم به وسیلهء ایمیل و هم تلفن،از من خواسته شد به آنجا بروم و در مورد طرحی که پارسال به یکی از دوستانم که آنجا کار میکرد داده بودم و مثلآ خیر سرم راه صحیح جایگزین کردن تبادل عقاید در وبلاگها به جای اعمال زور و ارعاب در مورد موج گستردهء وبلاگهای مبلغ وهابیت و بهادیت،صحبتی تکمیلی داشته باشیم.
من نیز صبح که از خواب بیدار شدم،بعد از اصلاح صورتم،صبحانه نخورده به دفتر جانشین ناحیه رفتم.دست بر قضا کل کادر آنجا به جای دیگری منطقل شده بودن و طرح من به طور اتفاقی زیر دست [ آقای بصیری] افتاده بود.بعد از نیم ساعت بحث،آدرس وبلاگ جدیدم رو پرسید و هنگامی که وبلاگم باز شد و سه مطلب اول نمایان گشت،اول دردسر من رقم خورد:
-:پس سیاسی هم که هستی؟
+:علوم سیاسی خوندم و.....
-:مهمان مائی تا بیشتر با هم بحث کنیم...راستی حجاب رو زیر سوال میبری؟سرکار....بیا ببرش!!!
+:ولی جناب من....
-:نگران باش،روزی چند بار میارمت تا با هم سیری در وبلاگت داشته باشیم و کلی گپ بزنیم...اگه سیگاری هستی این پاکت و این فندک رو با خودت ببر...یه پولی هم بده سرباز که واسه ناهارت چیزی بخره...من به خونوادت زنگ میزنم که مهمان منی!!!!
+:سیگار که نمیکشم ولی....
-:سرباز...بند کفش و کمربند و موبایل و وسایل زینتیش رو بگیر و بهش رسید بده.....به سلامت.
من به بازداشتگاه پرسنل خودشون که هم کولر داشت هم تخت...رفتم و با بسته شدن در پشت سرم قرق در افکار مالیخولیائی شدم.
حالا فعلآ هرچی بود گذشت.ولی من باید صبح به صبح برم و بیام.ایندفعه ازشون سوال میکنم که اگر موردی نداشت شرح ماجرا رو تو وبلاگ بیارم.
.....هرچند برخوردشون بد نبود ولی من به وضوح فقدان آزادی اندیشه رو حس کردم.بی درنگ یاد دیالوگ احمد نجفی در فیلم ملاقلی پور افتادم که میگفت:در همه نظامهای دنیا مخالف جائی ندارد.(ولی خودم هم نمیدانم من به عنوان مخالف چی بازداشت بودم ؟)
سیاوش
* یک خاطرهء نه چندان دور:
اوائل کار مجلس هفتم بود که رئیس کمیته فرهنگی مجلس، صحبت از طرحی کرد برای طراحی لباس ملی برای زنان ایرانی تا به وضع به ظاهر پوشش زنان ایرانی سر و سامان بدن و در واقع میخواستن اونها رو بیشتر از قبل در پوشش و معذورات قرار بدن که البته چنین طرحی آنموقع عملی نشد ولی اسمش همچنان باقی موند . اما شما ! اولین فکری که به ذهنتون میرسه با شنیدن این طرح اینه که باز هم پولهای بی زبونی میره تو جیب یک مشت آدم مشنگ و اونها هم برای مدتی خودشونو فیلم میکنن و آخرش هم این طرح به هیچ جا نمیرسه و آخرش هم وقتی کم میارن میافتن به جون جوونا و زن و بچهء مردم و متراژ و رنگ پوشش اونا رو طراحی و به زور تحمیل میکنن.البته طرح لباس اصولی ملی خوبه ولی طراحی اصولی هم مثل میلیونها طرح کذایی اسلامی و مثلآ فرهنگی ای که در طول این 27 سالی که از انقلاب اسلامی میگذره , به فراموشی سپرده میشه ! اما باید بدونین یک همچین سازمانی فعاله و اتفاقآ در حال طراحی لباس ملی (!)من دراوردی هم هست
:لحن رسمیش تغییر کرد
:یا پروفسور سمیعی بهترین جراح مغز دنیا در کلینک خودش در آلمان با لباس ملی قدم بزنه ولی اینجا در ایران مردم ما بخاطر یه بیماری ساده مغزی به لقا الله پرتاب بشن ! یا چقدر از همین جوونهای ما که دارن از کشور میرن
...خلخالی...آسوده باش که شاگردانت بیدارن. سیاوش
پینوشت: همایش اهل قلم و هنر از نگاه: دلارام
پینوشت: آه ای صدای زندانی.... به بهانهء حکم دوبارهء اعدام "احمد باطبی" از وبلاگ پگاه و آیدا "مهمه"
در هیاهوی اخبار پیوستن ایران به باشگاه هسته ای،که دکتر احمدی نژاد در جریان سفر استانیش به خراسان رضوی،به طور رسمی آنرا اعلام کرد،خبرهای دیگر ینیز در لایه های زیرین این[big news] یا خبر
بزرگ،به گوش میرسد که دقت کردن و به قول خودمان[zoom]کردن روی آنها خالی از اهمیت نیست.چندی پیش،بعد از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نهم،تلوزیون ماهواره ای هما،در میزگردی میان "پرویز شهنواز" و "ژاپه یوسفی"رئیس تلوزیون بحثی به میان آمد که در آن آقای یوسفی اینگونه نتیجه گیری کرد که:"نیروهای مذهبی ایران،چون از استکبار ستیزی و جسارت بیشتری برخوردارن، با تکیه بر اعتقاداتشان که سازش با غرب را از موضع ضعف به هیچ وجه نمی پذیرن،گزینهء ایدآلی هستن که سکان هدایت سیاست های اصولی نظام را در برابر فشارهای غرب به دست بگیرن و استواری ناشی از هشت سال جنگ نا برابر با دشمنی که غاطبهء کشورهای ثروتمند و قدرتمند حمایتش میکردن،می توانن سد محکمی باشند در برابر حجمه های خرد کنندهء غرب." در این میز گرد هم شهنواز و هم یوسفی پیروزی احمدی نژاد در انتخابات را به فال نیک گرفتن ولی تصریح کردن شواهدی دارن که حکایت از آن دارد در این دولت اراده ای وجود دارد تا در داخل کشور آزادیهای جوانان،به صورت کاملآ سیستماتیکتر گسترش یابد،به صورتی که به مرز ولنگاری و بی بندوباری نزدیک نشود.یعنی مردمی که 27سال در تنگنای ایدئولوزی بودن وخمودگی و نا امیدی از آینده بر اکثر آنان مستولی گشته،بتوانن اندک اندک و نه یکهو،طعم آزادی اصولی را بچشن.به نظر من این برداشت آقایان "آریزونا"نشین،برداشتی آرمانی و رویائی بود. زیرا که با گذشت هفت هشت ماه از عمر دولت نهم،ما جوانان در "لانگ شات"جامعه شاهد آنیم که موجی سهمگین و بی ترمز،کمر به این بسته که همان نیمچه روزنهء تنفس دستاورد اصلاح طلبان،که کمی آزادی بیشتر چه در بعد سیاسی و چه اجتماعی بوده را از بنیان ریشه کند.البته من هر از گاهی جسته و گریخته به آن اشاره کرده ام،ولی آنطور که امروزه از شواهد رسد میکنم،جریانی در حال شکل گیریست که بازگشت به خفقان و "سرکوب شادیها و آزادیها"، دههء60 را برامان تداعی میکند.

همهء ما بارها از زبان مسولان رده بالای نظام شنیده ایم که:"اگر ما اکنون در بحث پروندهء هسته ای عقب نشینی کنیم،غرب به دنبال جبهه های دیگر یعنی حقوق بشر و زنان و آزادی بیان میرود. پس باید در همین جبهه چنان پافشاری کنیم و مکر و ترفند بزنیم تا حواس جامعهء بین الملل از آن جبهه ها درو شود." کما اینکه میبینیم عوامل میدانی تندو نظام بدون هیچ حد و مرزی به حریم دانشگاهها و میتینگ های اصلاحطلبان ویا به تجمع زنان در 7مارچ (روز جهانی زن) حمله میکنن و فاجعه می آفرینن و صدائی از هیچ کجا به گوش نمیرسد و اگر از داخل هم فریادی بلند شود در هیاهوی جنگ سرد هسته ای به جائی نمیرسد. جامعهء جهانی هم،بی تفاوت حتی نگاه هم نمیکند.به اینها حکم اعدام دوبارهء احمد باطبی وحبس طولانی مدت الهام بینوا(خبرنگار روزنامهء هرمزگان) را هم اضافه کن و میزان بیتفاوتی ها را بسنج.خود تو که دراری این متن من را میخوانی،چقدر حساسیت به خرج داده ای؟ دوستان،کشور ما دارد به محیط شوروی استالینی نزدیک میشود و همهء ما در ریتم تصنیف وار "ان ر ژ یه هس ته ای حق مسل لم ماست" در حال رقص هستیم، گوئی که مسخ شده ایم.
دوستان خوبم،لازم دیدم که یک توضیح در بارهء حقوق بشر در کشورمان بدهم:"پذیرش اعلامیهء حقوق بشر [UD] در تاریخ 10 دسامبر 1948 گامی به سوی پیشرفت آرام حقوق بشر بود.در دایرهء ملزم شدن حقوق انسانها،هدف،همهء کشورها از جمله کشورهای ناقض حقوق بشر،اصل فراگیر و مورد تاکید اعلامیه است." هیچ زمینهء اخلاقی از آن در خدمت (نسبی گری Relativism) یا ملاحظات سرسختانهء ایدئولوژیک تک نظامهای خاص،قرار ندارد که به طور مصلحتی و گزینشی عمل کند. به ویژه برداشتی اختیاری جهت دستیابی به آموزه های نخ نما شدهء شبه قرون وسطی ئی اما متعلق به ده ها قرن پیش. در این اعلامیهء جهانشمول نقض حقوق انسانها مطلقآ جایز نیست.در دورهء جدید از تاریخ کشورمان شاهد تفسیری فاشیستی از مفاد اعلامیه جهانی هستیم که آنرا به صورت دلخواه برای دیگر
کشورها لازم الاجرا تلقی میکند،ولی صاحب تفسیر،در کشور مطبوع خود همهء جوانب آنرا برای ملت خود زیر پا میگذارد.مثالی میزنم که بهتر برداشت کنید:"کشور مسلمانی مثل ایران دولت فرانسه را ناقض حقوق اولیه بشر میداند،به دلیل اینکه یک میلیون زن مسلمان را به استناد قوانین "لایسته" از گذاردن حجاب در اماکن عمومی و مدارس و محلهای کارشان منع میکنن،جمهوری اسلامی این قانون را پایمال کردن آزادی اقلیت های مسلمان میداند،ولی در کشور خودش چهل میلیون زن و دختر که بعضی هاشان لزومآ مسلمان هم نیستند را با نیروی قهریه ملزم به کشیدن حجاب بر خود میکند و باز پا را فراتر میگذارد و رنگ و متراژ پارچه ها و لباسهای مورد استفاده در پوشش را هم مشخص میکند که لزومآ باید تیره نیز باشد و ضابطین انتظامیش در انظار عمومی با برخورد توهین آمیز ، غرور جوان را لگدمال میکنن و به صراحت آنها را به بازداشت و جریمه تهدید میکنن.خب اگر این نقض فاحش حقوق بشر و حقوق زن نیست،پس چه اسمی میتوان روی آن گذاشت؟این اعمال حامل این تردید است که از دید حضرات یا زن بشر نیست و یا حقوق ندارد!!!به نظر من "ایران که داعیه مردمسالاری اسلامی را دارد و مدام از آزادی و رفاه شهروندانش (بلاخص زنانش که ۲۷سال است که پوشش اسلامی را رعایت میکنن) دم میزند و بر صدور دمکراسی اسلامیش تاکید میورزد،با فشار آوردن بر جوانان و بانوانش،مشروعیت لازم در جهت بهبود گرائی جهانی را ندارد.حال هم شاهدیم در دولت مهرورزی و مجلس الهی اش قوانین محدود کنندهءجدید علی زنان،(که در سخنان ۲۹فروردین سال جاری از زبان سخنگوی قوهء قضائیه مهر تائید خورد)را وضع میکند."
من به عنوان یک وبلاگ نویس کوچک هشدار میدم که با اعمال اختیارات انحصاری و هدایت کردن زورکی ملت به سمت آرمانهای نخ نما شدهء ایدئولوژیک، بخصوص در مورد بانوان در حوزهءسیاستهای داخلی،به افراط گرائی دچار میشویم و اساسآ حمایت مردمی را هم از سیاستهای تندروانهء خارجی،رفته رفته از دست رفته میبینیم.حتی حمایت از دستاوردهای هسته ای را از جانب مردم،از دست رفته میبینیم و ناگهان سر بزنگاه علی میماند و حوضش.استدلالم هم این است که مردم میگویند:"اگر قرار است که نظام با قدرتمند شدن به واسطهء بیمه شدن از محل دستیافتن به تکنولوژی های نوین که مورد هسته ای را هم شامل میشود،به گونه ای قدرت یابد که بی هیچ اعتنائی به هشدارهای نهادها و مجامع بین المللی در مورد حقوق بشر،به سرکوب مردمش بپردازد و نهادهای مدنی داخلی هم خفه شوند و فعالان حقوق انسانها در خارج از کشور به واسطهء قدرت مند شدن نظام،خلع سلاح شوند و کسی جرات نکند از مردم حمایت کند،پس نظام جمهوری اسلامی همان ضعیف بماند و تحت تاثیر قدرتهای بزرگ جهانی با مردمش ملایمتر باشد بهتر است.پس نتیجه این میشود که اکثریت مردم دیر یا زود دیگر نه از انرژی هسته ای و نه از سیاستهای خارجی نظام حمایت نمیکنن و انتظار زوال این قدرت سرکوبگر را میکشند.این امری محتمل است و اصلآ هم مهال نیست.
دیشب در روزنامه خواندم که ظهر سه شنبه همین هفته،همزمان با تجمع عده ای از زنان بسیجی در مقابل مجلس،در گوشهء دیگر شهر، در یکی از کوچه های فرعی هشت متری سهروردی جنوبی تهران ماموری از پشت بلندگوی یک ماشین پاجرو سبزرنگ به دخترخانمی که به نظر آن مامور حجاب درستی نداشت،تذکر منکراتی را فریاد میزد که:"آستینت رو بکش پائین،روسریت رو درست کن...لباست رو درست کردی یا ببرمت منکرات؟...سوار شو...زنگ بزن پدرومادر بیخیالت بیان با کت و شلوار!!!" اهالی محل هم سرها را از پنجره بیرون آورده بودن و دخترک بینوائی را میدیدن که کنار پاجروی پلیس ایستاده و به خود میلرزه و نه آستینش کوتاه بود و نه شلوارش...درهمین لحظه که مامور پلیس در سهروردی داشت به وظائفش عمل میکرد،چند زن و کودک هم جلوی مجلس شعار میدادن"مجلس حزب اللهی کو قانون الهی؟" جالب اینجاست که این اتفاقات درست در ایامی اتفاق می افتد که رئیس جمهور از گذر ایران از نقطهء بی بازگشت هسته ای خبر داده و به جهان هشدار داده که یاد بگیرن با ایران هسته ای زندگی کنن. اگر دستاورد هسته ای شدن کشور و پاداش حمایت ملت از سیاستهای اتمی نظام این است، پس ما شعارمون رو عوض میکنیم که نه داداش،انرژی هسته ای فعلآ و با این دولت و با کردن خون دختران و پسران در شیشه، حق مسلم ما نیست. فعلآ آزادی اجتماعی،حقوق زنان و آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی حق مسلم ماست. یاحق سیاوش
پگاه/دلارام/آیدا/چکاوک/نسرین/ندا/اسپرم/سارا و باقی دوستان....
سیا به دستور معاون فرهنگی ضد اطلاعات برای مطالبش تحت بازجوئیه...
تو آخرین ملاقات من و وکیلش از ما خواست تا از شما دوستان بخوام که برداشتتون رو از مطالبش در قالب کامنت توضیح بدین تا بازجوهاش بفهمن که شما اقفال میشین یا برداشتتون علمی و منصفانست.
لازم به ذکره که مدام به اتفاق مسول پرونده و حضور دوست وکیلش از امروز کامنتها رو چک میکنه و اونا دارن تا حدودی مجاب میشن که وبلاگ سیا به مخاطبا آگاهی مثبت میده.واسه همینه که وبلاگش رو فیلتر نکردن.
سیا روی شما دوستانی که اسم بردم حساب باز کرده که کمکش کنید و توی وبلاگش در کامنتها به او کمک کنید و برای بازجوش روشن کنید که مطالب سیا برای تاثیر گذاری منفی نیست.
کمکمون کنید.دوستیها اینجا معلوم میشه.
جالب اینه که با به ایمیلی که ازو درخواست شده بود به معاونت فرهنگی بره....با پای خودش رفت و با اینکه اصلآ نمیشناختنش و امکان پیگیریش نبود ولی چون میخواست ثابت کنه که قصد اصلاح و کمک به نظام رو داشت...به اونجا رفت و حتی قبول نکرد تا با سند آزاد باشه و میخاست از نزدیک بازجوهاش رو با اعتقاداتش آشنا کنه و نشون بده قصد نشر اکاذیب نداره.
دوستان به سیا کمک کنید.
سیامک
احمد باطبی وقتی به زندان رفت ۲۲ سال داشت. دانشجوی فیلمسازی، خوش تیپ و خوش سیما بود. وقتی او را بازداشت کردند، تنها دلیل، عکس تاثیر گذاری از او بود که روی جلد اکونومیست لندن چاپ شد و نگاه جهانیان را به ایران معطوف کرد. عکسی از باطبی که نماد جوان دانشجوی مبارز در ایران شد. گرچه چاپ این عکس در روزنامه های ایران ممنوع شد، اما از طریق اینترنت به سراسر جهان رفت، و امروز هرکه در باره مسایل سیاسی ایران در یک دهه اخیر ، چیزی در حد حداقل هم بداند، اورا از عکسش می شناسد.
باطبی، اکنون شش سال و نیم است که در زندان به سر می برد، یا در مرخصی های شبیه زندان. زجر ها تحمل کرد، به اعدام محکوم شد. بالاخره، پس از رفت وبرگشت متناوب پرونده اش به دادگاه انقلاب، به ۱۵ سال حبس محکوم شد، که از این مدت ، تا کنون ۶ سال سپری شده است.و اکنون باز دوباره به اعدام محکوم شد "
۲۰تیر"کذشته ششمین سالگرد زندان او بود، زندانی که از این جوان، یک چهره سیاسی تمام عیار ساخت. بعضی هم در تشبیه او تا "چه گوارای" ایران پيش رفتند. "باطبی دیگر آن جوان ۲۲ ساله نیست که به طور اتفاقی در پی سوژه فیلم مستندش به کوی دانشگاه رفت. او این روزها بیانیه امضا می کند، نظر می دهد، محکوم می کند و انتخابات را تحریم می کند. باطبی یک زندانی سیاسی است که پیش از زندانی شدن، سیاسی نبود."باطبی در سال ۷۹ در نامه ای خطاب به هیات ویژه قوه قضاییه ،از آنچه از روز اول بازداشت بر او رفته بود پرده برداشت. نامه ای تکان دهنده که انتشار آن جرات نگارنده اش را نشان میداد. باطبی در این نامه ازساعت بازداشت ـ يازده و نيم صبح چهارشنبه ۲۳ تیر ۷۸ ـ شروع می کند و اینکه تازمان محکومیت به اعدام ، اتهام دقیقی به او تفهیم نشده بود
.باطبی الان کجاست؟
احمد باطبی از اوائل سال گذشته به مرخصی رفت، اما در ۷ تیرماه برای او حکم جلب صادر شد. محمود سالار کیا معاون دادستان تهران در این مورد گفت: چون او با پایان مدت مرخصی به زندان بازنگشته، حکم جلبش صادر شده است. برخی منابع خبری غیررسمی پیشتر اعلام کرده بودند؛ باطبی که به تازگی ازدواج کرده است، قصد ندارد به زندان بازگردد تا حکم جلبش را صادر کنند. اما باطبی دوباره به زندان بازگشت. خلیل بهرامیان وکیل او اعتراض کرد و خواستار بازگرداندن پرونده به دیوان عالی کشور شد، و حالا به گفته او: شعبه ۱۳ بررسی اين پرونده را بر عهده دارد
.و در اقدامی غیر منتظره دوباره به اعدام با طناب و چوبهء دار محکوم شد.ولی بعید به نظر میرسد که احمد اعدام شودُزیرا چشم همهء جوانان و آزادی خواهان به در زندان است تا آزادیش را ببینند و حتی جشن دست یابی دانشمندان جوان به اورانیوم هم موضوع آزادی احمد باطبی را کمرنگ نمیکند.احمد باطبی در سال های زندان، کوشید تا با استفاده از حداقل امکانات، به مبارزه با شرایطی برخیزد که به او تحمیل شده بود. تلاش برای ادامه تحصیل، یکی از وجوه این مبارزه بود. در سال ۸۰ که یکی از روزنامه نگاران زندانی، پس از آزادی از زندان، در صدد جلب موافقت مسئولان برای ادامه تحصیل باطبی در دانشگاه برآمد. این روزنامه نگار و باطبی در زندان با هم دوست شده بودند. کمی بعد تر خبر پذیرش او در دانشگاه پیام نور در رشته جامعه شناسی شنیده شد. باطبی در روزهای امتحان ، ساعت ۴ صبح بیدار می شد تا پس از کسب اجازه مرخصی ، از اوین در شمال تهران به شعبه دانشگاه پیام نور در نزدیکی بهشت زهرا در جنوب تهران ، برود
. باطبی که اینک تنها ۲۸ سال دارد با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کند. به گفته مادر باطبی، او به علت شبهه در مورد امکان ابتلا به بیماری ام اس مورد معاینات پزشکی قرار گرفته است. خود احمد باطبی می گوید پیش از زندانی شدن سابقه هیچ نوع بیماری نداشته، اما امروز شنوایی گوش چپ او کاهش یافته، چشم هایش ـ به ویژه چشم چپ ـ ضعیف شده . دندانهایش شکسته است. دچار ضعف اعصاب است و از دردهای استخوانی شدید رنج می برد و اینها همه ناشی از رنجهائی است که در دوران زندان بر او رفته است.در آبان ماه سال ۸۲ ، باطبی که برای معالجه در مرخصی به سر می برد، با آمبئی لیگابو، نماینده سازمان ملل دیدار کرد. پیش از این دیدار گفته می شد ممکن است قوه قضاییه با آزادی یا حداقل تمدید مرخصی او ،به شرط سکوت موافقت کند. اما این دیدار باعث شد وی بار دیگربازداشت شود. بازداشتی که بیشتر به ربوده شدن شبیه بود ، تا دستگیری. نیروهای دادستانی حتی تا چندین روز خبر دستگیری وی را پنهان نگاه داشتند
. پدر احمد باطبی به بی بی سی می گوید: پس از دیدارفرستاده ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد با احمد باطبی، این زندانی سیاسی به حدی تحت آزار و شکنجه جسمی و روحی قرار گرفت که حتی به اذعان پزشک زندان می بایست برای درمان صدماتی که به پرده گوش، چشم چپ و پشت او وارد شد، مدتی را برای درمان خارج از زندان می گذراند، اما مقامات هنوز به این درخواست پاسخ نداده اند.او در آخرین اقدام همچنین به همراه سایر زندانیان سیاسی در اوین، نامه ای به دبیر کل سازمان ملل نوشت و درباره عدم آزادی انتخابات نهم ریاست جمهوری در ایران هشدار داد. وی پیش از این نیز در باره انتخابات مجلس هفتم نامه ای امضا و آنرا نیز تحریم کرده بود
.متن نامه’ زندانیان به کوفی عنان
چه کسی از باطبی عکس گرفت؟
در بین عکاسان مطبوعات در این باره اختلاف است. جز جمشید ب که زمانی خود می گفت عکس متعلق به اوست ، تاکنون هیچ عکاس دیگری در این مورد ادعایی نکرده است. البته عکاسان مطبوعات حتی ادعای جمشید را نیز رد می کنند. به گفته آنان عکاسی که باطبی را به روی جلد مطبوعات، و سپس به زندان کشاند، شناخته شده نبود و پس از این ماجرا نیز نخواست نامش علنی شود
.عکس دیگری هم از این صحنه وجود دارد که نام خبرگزاری آسوشیتدپرس در کنار آن به چشم می خورد، اما حسن سربخشیان عکاس این خبرگزاری درایران هیچ گاه عکس مشهور باطبی را از آن خود ندانسته است. گرچه هنوز هم بسیاری در سایت ها از سربخشیان به عنوان عکاس این عکس نام میبرند.
به هر حال این اعتقاد که عکاس عکس مشهور باطبی کسی است که باید بابت انتشار این عکس شماتت شود مدت هاست دیگر خریدار ندارد. کار عکاسان و خبرنگاران در همه دنیا انتشار عکس و خبر و اطلاع رسانی است. از سوی دیگر عکس های تاثیر گذار دیگری نیز از حادثه حمله به کوی دانشگاه و آن یک هفته پرهیاهو منتشر شد. عکس دیگری که بسیار نیز مشهور است، دانشجویی است که دختر بیهوشی را روی دستانش می برد. همچنین عکس های دیگری از بدن باتوم خورده جوانان دانشجو و عکس های کوی پس از حمله نیروهای لباس شخصی. اما تنها یک عکس ، آن هم عکس چهره باطبی چنین مشهورشد.به هر حال باطبی حالا در زندان اوین منتظر رایی است که شاید اعدام او را تائید کند.ما چه میتوانیم بکنیم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت: نقد نقادی معترظ به فیلمهای جایزه بگیردر جشنواره های فقط وزارت ارشادی از وبلاگ پگاه و آیدا
پینوشت: فریادی به بلندی دمیدن اصرافیل در صور: بخونید تا درد دل واقعی رو درک کنید از وبلاگ دلارام
پینوشت: دلتنگی از نوع دخترونه از وبلاگ چکاوک